ذو جاه

لغت نامه دهخدا

ذوجاه. ( ع ص مرکب ) رجوع به ذی جاه شود.

فرهنگ فارسی

صاحب جاه و مقام خداوندشان و شوکت.

جمله سازی با ذو جاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد پس جاه بتر دشمن زو نیک‌تر اندیشم

💡 قاضى بايد حر و آزاد باشد، نه مملوك مولاى خود يا مملوك سلطان يا مملوك نخست وزيريا مملوك وزير دادگسترى يا مملوك ماه و جاه، اين است كه قاضى بايداستقلال و آزادى تمام داشته، و در حكم و قضاء خود كوچكترين محذور و مسئوليتى نداشتهباشد.

💡 تا جهان باشد ترا عز و جلال و جاه باد آفتاب قدر تو در سایه الله باد

💡 ترک‌ خود کن ای‌ پسر تا هر چه‌ خواهی آن کنی اینت ملک و اینت جاه و اینت کشور داشتن

💡 (بـلكـه رحـمـت پـروردگـار تـو از تـمـام آنـچـه گـردآورى مـى كـنـنـد (ازمال و جاه و مقام ) برتر و بهتر است ) (و رحمة ربك خير مما يجمعون ).

💡 ریچارد ای. گریفن: شوهر بی رحم و بزرگتر آیریس با جاه طلبی‌های سیاسی.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز