لغت نامه دهخدا
خوردپز. [ خوَرْدْ / خُرْدْ پ َ ] ( نف مرکب ) پزنده خوردنی که بعربی طباخ گویند. آشپز، و آن را خوردی پز نیز گویند. ( انجمن آرای ناصری ). رجوع به خوردی پز شود.
خوردپز. [ خوَرْدْ / خُرْدْ پ َ ] ( نف مرکب ) پزنده خوردنی که بعربی طباخ گویند. آشپز، و آن را خوردی پز نیز گویند. ( انجمن آرای ناصری ). رجوع به خوردی پز شود.
پزنده خوردنی که بعربی طباخ گویند آشپز و آنرا خوردی پز نیز گویند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دارایی چنان قدرتمند بود که تقریبا تمام تیمها میدانستند جام را تصاحب خواهد کرد و در پایان هم این اتفاق رقم خورد.
💡 عراق پس از کودتای عبدالکریم قاسم در ۲۳ تیر ۱۳۳۷ و سرنگونی نظام سلطنتی، در مارس ۱۹۵۹ از پیمان بغداد خارج شد و این پیمان ضربهای اساسی خورد. در اوت آن سال، نام پیمان بغداد به سازمان پیمان مرکزی (سنتو) تغییر یافت و مرکز آن را از بغداد به آنکارا بردند.
💡 يكى از مسائل مهم قيامت كه در قرآن و روايات زياد به چشم مى خورد، مساءله ميزان است.
💡 چون تشنهای که آب خورد در میان خواب خونم چو آب چشم تو در خواب میخورد
💡 هرجا که جرعهنوش خدا بادهای خورد از کاینات بانگ برآید که: «بر مزید»
💡 از زهرهٔ شیر آب خورد بیشهٔ معنی آسان نتوان عرصه به یکران قلم داد