جران

لغت نامه دهخدا

جران. [ ج ِ ] ( ع اِ ) اندرون گردن شتر. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). درون گردن. ( بحر الجواهر ). جران البعیر؛ پیش گردن شتر از مذبح تا منحر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج، جُرُن، اَجْرِنَة. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مجازاً بمعنای ثبوت واستقرار است، چنانکه در جمله زیر آمده است: «ضرب الاسلام بجرانه »؛ ای ثبت و استقر. ( از اقرب الموارد ).
جران. [ ج ِ ] ( اِخ ) دهی است. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جران. [ ج ِ ] ( اِخ ) العود. رجوع به جران العود شود.

فرهنگ فارسی

... العود

جمله سازی با جران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن به جران رود شود دست سود این به جهان دیر شود پایدار

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز