مظع

لغت نامه دهخدا

مظع. [ م َ ] ( ع مص ) نرم و تابان گردانیدن وتر و غیر آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نرم و تابان گردانیدن زه و جز آن را. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با مظع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عثمان بن مظعون كه انزوا و عبادت در گوشه و كنار كوهها را اختيار كرده بود، به پيامبرخدا صلى اللّه عليه و آله و سلم عرض كرد: دلم مى خواهد بيابان گرد باشم، و كناركوهها به عبادت مشغول شوم، پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:

💡 در ماه رجب سال پنجم بعثت جمعا 15 نفر مسلمان (11 مرد و 4 زن ) به سرپرستى (عثمانبن مظعون ) پنهانى از مكّه رهسپار كشور مسيحى حبشه شدند(82)، آنها عبارت بودنداز:

💡 ((عثمان بن مظعون )) يكى از اكابر صحابهرسول اكرم است، اين شخص خواست به تقليد از راهبان، به اصطلاح تارك دنيا شود،ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت.

💡 روايت شده است كه: پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر عثمان بن مظعون وارد شد، واو را به اين سوره قل هو الله احدو دو سوره بعد از آن تعويذ فرمود، و بدو گفت: به اين سوره ها پناه جو !كه پناهى بهتر از اين ها نخواهى يافت !(82)

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز