دوستر

لغت نامه دهخدا

دوستر.[ ت َ ] ( ص تفضیلی ) مخفف دوست تر. بهتر و عزیزتر و محبوب تر و لایقتر به دوستی. ( ناظم الاطباء ):
کیست از تازک و از ترک در این صدر بزرگ
که نه اندر دل وی دوستری از زر و سیم.ابوحنیفه اسکافی.- دوستر داشتن؛ بیشتر دوست داشتن. گرامی تر داشتن از. عزیزتر شمردن از: در باب تجمل و غلامان و... زیادتها فرمودی که او را دوستر داشتی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 512 ).
ببخشد کشوری بر بانک رودی
ز ملکی دوستر دارد سرودی.نظامی.جهاندار از جهانش دوستر داشت
جهان چبود ز جانش دوستر داشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

مخفف دوست تر. بهتر.

جمله سازی با دوستر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دی، دوستر آنکه بودم از جان امروز شده است خصم جانم

💡 سیف فرغانی چو غم از بهر اوست غم ز شادی دوستر دارد دلم

💡 من آن کس را بکشتن چون توانم که جانش دوستر دارم ز جانم

💡 نیست مرا دوستر از دوست دوست اوست مرا دوست مرا دوست اوست

💡 دارم چو دلت دوستر از جان و ندارم آن بخت که چونت بکشم تنگ به بربر

💡 شیخ الاسلام گفت: که رویم خود را شاگرد جنید می‌نمود، از یاران ویست، و مه ازوی. و من موئی از رویم دوستر دارم از صد جنید. و بوعبداللّه خفیف٭ گوید: که هرگز دیدهٔ من کس ندید، که در توحید سخن گفتید چنانک رویم.

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز