لغت نامه دهخدا
ده جامی. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بیوبیخ بخش کرند شهرستان شاه آباد. واقع در 14هزارگزی شمال کرند. سکنه آن 200 تن. آب آن از چشمه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
ده جامی. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بیوبیخ بخش کرند شهرستان شاه آباد. واقع در 14هزارگزی شمال کرند. سکنه آن 200 تن. آب آن از چشمه تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان می که به او دادی در روز الست ای دوست لطفی کن و ما را ده جامی، قَدَری دیگر
💡 تپه ده جامی مربوط به عصر مس و سنگ - مفرغ است و در شهرستان دالاهو، بخش مرکزی، دهستان بیونیج، در میان بافت روستای ده جامی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۲۴۸۶ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 دلدادگان را، ای گل صلا ده جامی ز ما گیر، بوسی به ما ده
💡 ای ساقی جان فروز! در ده جامی تا سیر بگریم که دلم پرخونست
💡 ای ترک قلندری شرابی در ده جامی دو، می، از بهر خرابی در ده
💡 دلدادگان را ای گل صلا ده جامی ز ما گیر بوسی به ما ده