دندان سپید

لغت نامه دهخدا

دندان سپید. [ دَ س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) دندان سفید. کنایه از شکفته و خندان. ( آنندراج ) ( از برهان ). خندان. ( از غیاث ) ( ناظم الاطباء ):
سوخته عود است و دلبندان بدو دندان سپید
شوق شاهش آتش و شروانش مجمر ساختند.خاقانی.سیاهان بر آن کار دندان سپید
ز خنده لب رومیان ناامید.نظامی.|| فروتن. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). || متملق. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

یا دندان سفید کنایه از شکفته و خندان.

جمله سازی با دندان سپید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوخته عود است و دلبندان بدو دندان سپید شوق شاهش آتش و شروانش مجمر ساختند

💡 به سوز مجمر دین از بلال سوخته عود به عود سوخته دندان سپیدی اصحاب

💡 او کز درم درآمد و دندان سپید کرد پوشید بام را سر دندانش نور فام

💡 وان دو سه تن کرده ز بیم و امید زان صدف سوخته دندان سپید

💡 زنگی شب چون نزولت هر شبست خنده زن دندان سپید از کوکبست

پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز