لغت نامه دهخدا
خطاکاری. [ خ َ ]( حامص مرکب ) جرم. ( یادداشت بخط مؤلف ):
عذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را بجان ده زینهار.سعدی.
خطاکاری. [ خ َ ]( حامص مرکب ) جرم. ( یادداشت بخط مؤلف ):
عذرخواهان را خطاکاری ببخش
زینهاری را بجان ده زینهار.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر کس که خطاکاری او بیش بود پیش همه کس در همه جا پیش بود
💡 عشقبازی گرچه میگویم خطاکاری بُوَد برنگردم زین خطاکاری به پند خویشتن
💡 به رهنمایی چشم، این ره خطا رفتم گناه دیدهٔ من بود، این خطاکاری
💡 در حالی که دولت یا نمایندگان آن مرتکب هیچ قتل با انگیزه سیاسی نشدهاند، گزارشهایی وجود دارد مبنی بر اینکه پلیس مرتکب قتل بیمورد و اضافی شدهاست. بهطور کلی، افسران متهم به خطاکاری تا زمان تکمیل تحقیقات اداری از کار معلق میشوند. مقامات در مورد تخلف این افسران تحقیق کرده و در برخی موارد دستگیر شده و تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و محکوم شدهاند.
💡 صبا ای کاش میگفتی بدان آهوی مشکین مو که بعد از رام گردیدن، خطاکاری است رم کردن