لغت نامه دهخدا
تأسر. [ ت َ ءَس ْ س ُ ] ( ع مص )بهانه کردن. || درنگ کردن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ).
تأسر. [ ت َ ءَس ْ س ُ ] ( ع مص )بهانه کردن. || درنگ کردن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ).
بهانه کردن. درنک کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سفال تیره دهقان کدیور شیره ریخت تاسر کهسار گشت از رنگ آن شیره چو شیر
💡 عزلت ما شده سر تاسر دنیا مشهور قاف تا قاف بود عزلت عنقا مشهور
💡 و سرانجام كارشان به جائى رسيد كه (گروهى را بهقتل مى رسانديد و گروهى را اسير مى كرديد) (فريقا تقتلون و تاسرون فريقا).
💡 پای تاسر محو و حیران، بودم از هجران تو شادمانم ساختی نازم سرت را تا به پا
💡 همه شهان و بزرگان و خسروان جهان بدین دو چیز جهان را گرفته سر تاسر
💡 رشتهٔ تسبیحم ازگمگشتههای یادِ کیست تاسری از خود برآرم صدگریبان میدرم