درنک

درنک

لغت نامه دهخدا

درنک. [ دِ ن ِ ] ( ع اِ ) نوعی از فکندنی. ( منتهی الارب ). طنفسة و گلیم و فرش. ( از اقرب الموارد ). نوعی از گلیم و فرش. ( ناظم الاطباء ). نوعی از جامه افکندنی یا گستردنی. ( آنندراج ). ج، دَرانک. ( اقرب الموارد ). و رجوع به درنکة شود.

فرهنگ فارسی

نوعی از فکندنی نوعی از گلیم و فرش

دانشنامه عمومی

درنک (ناحیه کلادنو). درنک ( به چکی: Drnek ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری چک است که در شهرستان کلادنو واقع شده است.

جمله سازی با درنک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از من مجو صبر و درنک بگذار حرف عار و ننگ نی صبر دارم نی در نک نه ننگ میدانم عار

💡 فَکِیدُونِی جَمِیعاً با من کارید و بکوشید همه بهم یار و همدست، ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ (۵۵) آن گه مرا هیچ درنک مدهید.

💡 پیش درنک حلم تو عاجز بود درنگ گاه شتاب جود تو واله بود شتاب

💡 کوه حزمت بذات حمله درنک باد عزمت بطبع حمله شتاب

💡 «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ» و پیش ایشان با گور است و درنک در آن، «إِلی‌ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (۱۰۰) تا آن روز که ایشان را بر انگیزانند.

💡 اگر کوه است خصم ار بحر کی یارد درنک آرد بخنگ ار جای بگزینی بچنگ ار تیغ بگذاری

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز