حزمت

لغت نامه دهخدا

حزمت. [ ح ُ م َ ] ( ع اِ ) رجوع به حزمة شود.
حزمة. [ ح ُ م َ ] ( ع اِ ) دسته. چون دسته ای از کاغذ. یا خوشه گندم و غیره. پشته و بند چنانکه بندی از هیزم. بندی از گندم دروده. بند هیزم و کاغذ و علف و جز آن. ( منتهی الارب ). بافه. بغل. آغوش. آگوش. یک بغل قصیل. یک آغوش کرسنه. یک آغوش علف. || توپ. تخت. از جامه و امثال آن:
فراش صنع قدرت او گسترد بساط
از حزمه حزمه حله و از رزمه رزمه رش.سوزنی.ج، حُزُم. ( مهذب الاسماء ). || وزنی معادل چهار مثقال. ( مفاتیح العلوم خوارزمی ). حزمه، یا حُزمه حلیة؛ وزنی نزدیک سه درهم.
حزمة. [ ح َ زَ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حازِم. || ج ِ حزیم.
حزمة. [ ح ُ زُم ْ م َ ] ( ع ص ) کوتاه. ( منتهی الارب ).
حزمة. [ ح ُ م َ ] ( اِخ ) نام اسب حنظلةبن فاتک.
حزمة. [ ح َ م َ ] ( اِخ ) بنت عجاح. دختر عجاح شاعر است. ( منتهی الارب ).
حزمة. [ ح َ م َ ] ( اِخ ) بنت قیس. صحابیه و خواهرش فاطمه است. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با حزمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچو صبر بخردان حزمت متین همچو وهم زیرکان عزمت سریع

💡 حزمت بزمین که اینچنین باش عزمت بفلک که آنچنان رو

💡 عدلت به‌ کتف ماه ز کتان نهد رسن حزمت به گرد آب ز آتش کشد حصار

💡 حزمت چو بیارامد و عزمت چو بجنبد آن کوه رکابی بود این باد عنانی

💡 عزمت چوبیان کرد ز خورشید سبق برد حزمت چو نظر کرد زتقدیر حذر یافت

💡 حزمت به یک نظاره تواند که بشمرد ادوار صبح خلقت تا شام واپسین

گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
کوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز