لغت نامه دهخدا
بی عوار. [ ع ِ / ع َ / ع ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عوار ) بی عیب:
اختیار دست او جود است جود بی ریا
اعتقاد رای او عدل است عدل بی عوار.ناصرخسرو.و رجوع به عوار شود.
بی عوار. [ ع ِ / ع َ / ع ُ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عوار ) بی عیب:
اختیار دست او جود است جود بی ریا
اعتقاد رای او عدل است عدل بی عوار.ناصرخسرو.و رجوع به عوار شود.
بی عیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ملک کرد های تو بی سهو و بی خطا در شرع گفت های تو بی عیب و بی عوار
💡 نظرهای کریمش با طراوت هنرهای عظیمش بی عوار است
💡 بی عیب و بی عوار بود جاودان چو او آن زر فضل را که سعادت نکرد عار؟
💡 آن خلعتی که رایت عز است بی عدد وان خلعتی که آیت فخر است بی عوار