بی ضبط

مترادف‌ها

بدون ثبت، بدون ضبط

متضادها

منظم، کنترل‌شده

لغت نامه دهخدا

بی ضبط.[ ض َ ] ( ص مرکب ) بی ترتیب. بی نظام. ( ناظم الاطباء ).
- بی ضبط و ربط؛ بدون نظم و ترتیب و اسلوب.
|| بی قید. لاابالی. || رند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی ترتیب ٠ بی نظام ٠

جمله سازی با بی ضبط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر با لجام عشق درآور که در مسیر بی ضبط می نهد شتر بی مهار پای