بوی رنگ

لغت نامه دهخدا

بوی رنگ. [ رَ ] ( اِ مرکب ) گل سرخ که بعربی ورد گویند و آن صاحب بوی و رنگ نیکو است. ( از برهان ) ( آنندراج ). گل سرخ و ورد. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

گل سرخ.

فرهنگ فارسی

گل سرخ که بعربی ورد گویند و آن صاحب بوی و رنگ نیکو است.

جمله سازی با بوی رنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به بوی رنگ و زیب و فر چو تو کی روید و تابد گل از گلشن می از ساغر مه از گردون خور از خاور

💡 نخری بوی رنگ و دمدمه تو زین همه وارهانم ای همه تو

💡 دگر آنکه ناسیری آید به جنگ دو دستی زند تیغ بر بوی رنگ

💡 پدید باشد مستی میان صد هشیار ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست

💡 گفتی دریغ رنج حسن هم دریغ نیست آخر به بوی رنگی این رنگ می برم