بهمانی

لغت نامه دهخدا

بهمانی. [ ب َ ]( ضمیر مبهم ) کنایه از دو چیز یا دو شخص غیرمعین که آنرا پاستار و پیستار گویند. ( آنندراج ):
به تخلص نتوان همسری من کردن
چه اگر نام فلانی شده یا بهمانی.سنجر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از دو چیز یا دو شخص غیر معین که آنرا پاستار و پیستار گویند ٠

جمله سازی با بهمانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دین‌ورز و با خدای حوالت کن بد گفتن از فلانی و بهمانی

💡 مفرحی که من از بهر روح سازدهم به انوری نه فلانی دهد نه بهمانی

💡 تا کی گویی فلانی این گوهر سفت یا بهمانی کرد چنین گفت و شنفت

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز