لغت نامه دهخدا
بقفا. [ ب ِ ق َ ] ( ق مرکب )به پس. به پشت. به روی پشت و ستان. ( ناظم الاطباء ).
بقفا. [ ب ِ ق َ ] ( ق مرکب )به پس. به پشت. به روی پشت و ستان. ( ناظم الاطباء ).
به پس به پشت بروی پشت و ستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زعشق عارض چون صبحش از شب معراج هنوز روی نجوم فلک بود بقفا
💡 گشاده دست تطاول بروی اوتا زلف ز رهزنی بقفا بسته دست شیطان را
💡 در شب هجر که دارد بقفا روز وصال شاد از آنیم که این میرود آن میآید
💡 که مرا نیست بدوران چوحنین و چکمه بمتال یقه زانرو بقفا افتادم
💡 از کوی تو آن روز که دل بار سفر بست در هر قدمی دیده حسرت بقفا داشت
💡 نه ای عشق بجز دست خدا گر قدرت بقفا گوئی همواره چه تقدیر کنم