زف

لغت نامه دهخدا

زف. [ زَف ف ] ( ع مص ) فرستادن عروس را به سوی شوی: زف العروس الی زوجها زفاً بالفتح و زفافاً بالکسر. || درخشیدن برق. || بشتافتن شتر مرغ و جز آن یا تیز رفتن یا دویدن زف الظلیم و غیره. زفاً و زفیفاً و زفوفاً. منه یقال: زف القوم؛ ای اسرعوا. فاقبلوا الیه یزفّون. ( قرآن 94/37 )؛ ای یسرعون. || شروع کردن در دویدن. نیک وزیدن باد. || خود را برزمین افگندن طائر یا گستردن هر دو بازو را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زف. [ زِف ف ] ( ع اِ ) پرهای ریزه از شتر مرغ یا از هر مرغ که باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پر های ریزه از شتر مرغ یا هر مرغی که باشد

جمله سازی با زف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو زفان از شیوهٔ او دور دار عاشق و دیوانه را معذوردار

💡 پس زفان گشته قلم بی روی و راه میروم وانگاه در آب سیاه

💡 پس زفان بگشاد شبلی بی قرار گفت خود را بیهده رنجه مدار

💡 چو نعمت ذات او بالای گفتست زفان از کار شد چه جای گفتست

💡 سگ زفان حال بگشاد آن زمان گفت اگر خشکم مکش از من عنان

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز