در میان نامهای مرکب پسرانه، حسامالدین یکی از زیباترین و جذابترین گزینهها به شمار میآید. این نام با اصالت و خوشآوایی خاص خود، معانی بسیار نیکویی دارد که آن را به یکی از بهترین انتخابها برای نامگذاری پسران تبدیل کرده است. حسامالدین از نامهای شیک و با ریشه عربی است که به معنای شمشیر دین و کسی که در دفاع از دین مانند شمشیری تیز و برنده است شناخته میشود. در کشور ما نیز شخصیتهای بزرگی مانند حسامالدین سراج از این نام زیبا بهرهمند شدهاند. سید حسامالدین سراج متولد ۲۶ مرداد ۱۳۳۷ خوانندهای در زمینه موسیقی سنتی ایرانی و نوازندهٔ سازهای سنتور و سهتار از ایران است. او همچنین رهبری گروه موسیقی سنتی ایرانی بیدل را بر عهده دارد. سید حسامالدین سراج در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۳۳۷ در اصفهان به دنیا آمد. پدرش، سید محمدرضا سراج، که به ادبیات تسلط داشت و صدای دلنشینی داشت، نقش مهمی در تشویق او به تحصیل علم و هنر ایفا کرد. او با ادیبان و هنرمندانی چون جلالالدین همایی، جلالالدین تاج و حسن کسائی در ارتباط بود. سید حسامالدین سراج از سن ۱۳ سالگی به یادگیری موسیقی پرداخت و نواختن ساز تنبک را آغاز کرد. سپس، سنتور را زیر نظر «سیروس ساغری» در اصفهان آموخت و برای تکمیل مهارتهای خود از هنرمندانی همچون فرامرز پایور، رضا شفیعیان و پشنگ کامکار بهره برد. همچنین در زمینه آواز، از آموزشهای محمود کریمی و محمدرضا شجریان استفاده کرده است.
حسام الدین
لغت نامه دهخدا
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) خواهرزاده پهلوان اسد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 308 شود.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) از امراء کارکیا سلطان محمدبوده است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 354 شود.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ( سید... ) خواهرزاده سید خواجه یکی از امرای پرک پادشاه که پس از هزیمت پرک پادشاه به تیمور پیوست. ( حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 563 ).
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ( شیخ... ) او راست: اسرارالعارفین و سیرالطالبین. این نام و این تألیف به نحو اطلاق در کشف الظنون آمده است. بعید نیست که مراد حسام الدین بدیعی صاحب کتاب «الکنز الخفی فی بیان مقامات الصوفی » باشد.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ابن ارتق. رجوع به حسام الدین تیمور تاش شود.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْدی ] ( اِخ ) ابن حسین درگزینی. معروف به سحابی. او راست: تدبیرالاکسیر. و آن ترجمه کیمیای سعادت غزالی بترکی است. و وفات او به سال 791 هَ. ق. بوده است.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ابن خلیل. رجوع به حسام برسوی شود.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ابوالمحاسن رهاوی. او راست: «البحار الزاخرةفی المذاهب الاربعة» و نظم «دررالبحار» فی الفروع.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) ابوالهیجاء شمین. رجوع به ابوالهیجاء... شود.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) بدلیسی. او راست: الکنزالخفی فی بیان مقامات الصوفی.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) توقاتی حسین بن عبدالرحمان. او راست: شرح عوامل المائه از شیخ عبدالقاهر جرجانی.
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) تیمورتاش چهارمین فرمانروای ارتقیان ماردین ( 516-547 هَ. ق. ) است. او پسر ایلغازی بن ارتق است که پس از مرگ پدر در شهر آمد بسال 516 هَ. ق. به تخت حکمرانی جلوس کرد و پس از سی ویک سال حکومت راندن و محاربات بسیار با صلیبیان در 547 هَ. ق. درگذشت. ( از قاموس الاعلام ترکی ). وی دانشمندان را اکرام میکرد و ابن الصلاح همدانی از جمله کسانی است که نزد خود طلبید و گرامی نگاه داشت و نیز مشهدی در ماردین ساخته بود که فخرالدین ماردینی ( متوفی 594 هَ. ق. ). کتابخانه ای برای آن وقف کرد. ( عیون الانباء ابن ابی اصیبعة ج 1 صص 299-300 و ج 2 ص 164 ).
حسام الدین. [ ح ُ مُدْ دی ] ( اِخ ) حاجزی رجوع به حاجزی... شود.
فرهنگ فارسی
فرهنگ اسم ها
اسم: حسام الدین (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hesāmoddin) (فارسی: حِسامالدين) (انگلیسی: hesamoddin)
معنی: شمشیر دین، ( اَعلام ) ) حسام الدین چلبی: [، قمری] صوفی اهل آسیای صغیر، از تبار ایرانی ( مردم ارومیه )، مرید، شاگرد، دوست و جانشین مولوی، که مثنوی مولوی به خواهش و بنام او سروده شده است، ) حسام الدین خلیل: اتابک لر کوچک [قرن هجری] که به دست سردار خلیفه ی بغداد کشته شد و جسدش را سوزاندند، ) حسام الدین علی: از شاهان آل شنسب، که نظامی عروضی [در سال هجری] چهارمقاله را به نام او نوشته است، ) حسام الدین عمر: اتابک لر کوچک [ هجری]، که بر اثر مخالفت امیران جایش را به صمصام الدین محمود داد و با او در حکومت شریک شد، در سال هجری به فرمان غازان خان کشته شد، آن که در دفاع از دین چون شمشیری تیز وبرنده است