جفا کردن

لغت نامه دهخدا

جفا کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جفا ورزیدن. گران شدن بر کسی. ستم کردن. آزردن کسی را. بدی کردن. بدرفتاری کردن. بیدادگری. مقابل وفا کردن:
اﷲاﷲ این جفا با ما مکن
لطف کن امروز را فردا مکن.مولوی.دربانم رها نکرد و جفا کرد.( گلستان سعدی ). شاهد که با رفیقان آید بجفا کردن آمده است. ( گلستان سعدی ).اگر هزار جفاسروقامتی بکند
چو خود بیاید عذرش بباید آوردن.سعدی.مرد و زن گر بجفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم.سعدی.|| ناسزاگوئی. دشنام گفتن. جفا گفتن: قتیبه بفرمود تا منادی بانگ کرد و مردمان گرد آمدند پس برخاست و خطبه خواند و خدای را ثنا کرد و ایشان را دیگر باره نکوهید و جفا کرد و سخنهای درشت گفت. ( ترجمه طبری بلعمی ). رجوع به جفا گفتن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) آزردن آزاردن ظلم کردن ستم کردن.

جمله سازی با جفا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از فلک سرگشته جور و جفا کی باشمی گر دل او از جفا کردن پشیمان باشدی

💡 نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم روا داری که خوانندت جهانی یار بی‌معنی

💡 کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شو که بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی

💡 اگر دانی که تا هستم نظر با جز تو پیوستم پس آنگه بر من مسکین جفا کردن صوابستی

💡 چند گویی کز جفا کردن دلت را خون کنم هر چه خواهی کن، همین از بنده بیزاری مکن

💡 سعدیا بار کش و یار فراموش مکن مهر وامق به جفا کردن عذرا نرود

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز