وفا کردن

لغت نامه دهخدا

وفا کردن. [ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به جا آوردن وعده و عهد و اجرای شرائط دوستی و محبت. ابراز وفا:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن.حافظ.|| کفایت کردن. بسنده بودن: و نیز تواند بود که یک نفس به انشاد بیتی تمام وفا نکند. ( المعجم چ دانشگاه ص 27 از فرهنگ فارسی معین ). || وافی شدن. به حد کافی رسیدن: بدان وقت که آب نیل وفا کند. ( سفرنامه ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص 58 ).

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱- بجا آوردن وعده و عهد واجرای شرایط دوستی و محبت: (( وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریق ما کافری است رنجیدن. ) ) ( حافظ ) ۲ - کفایت کردن بسنده بودن: (( و نیز تواند بود که یک نفس به انشائ بیتی تمام وفا نکند... ) )

جمله سازی با وفا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فقهای شیعه و اهل سنّت (بجز حنفیان)، جعاله را مشروع می‌دانند. برای مشروعیت و جواز جعاله به آیات متعددی استناد شده‌است، از جمله به آیه اول سوره مائده که بر وجوب وفا کردن به همه پیمان‌ها و تعهدات دلالت دارد.

💡 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن

💡 عارت آید از شوخی با کسی وفا کردن ترسی از وفاورزی، در شمار ما باشی

💡 دل برده‌ای جانا روا گر جان بری فرمان تو را از تو وفا کردن عطا وز من جفا کردن خطا

💡 نی‌نی به ازین باید با دوست وفا کردن یا نی کم ازین باید آهنگ جفا کردن

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز