تیز دستی

لغت نامه دهخدا

تیزدستی. [ دَ ] ( حامص مرکب ) جلدکاری و توانائی و باقوتی در کار. ( ناظم الاطباء ). زبردستی و ظلم و ستمگری. ( از فهرست ولف ):
چو خاقان جهان بستد از یزدگرد
ببد تیزدستی برآوردگرد.( شاهنامه چ بروخیم ج 8 ص 2442 ).به تیزدستی نار و، به کندپائی خاک
به خاکپاشی باد و به بادساری آب.خاقانی.رجوع به تیزدست و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

جلد کاری و توانائی و باقوتی در کار زبردستی و ظلم و ستمگری

جمله سازی با تیز دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به تیز دستی نار و به کند پائی خاک به خاک پاشی باد و به باد ساری آب

💡 زهی رحمت که کردی تیز دستی زدی بر نیستی نیرنگ هستی

💡 هنوز تیغ نیالوده تیز دستی بین که موج خون ز زمین می‌رسد به بازویش

💡 نبود این تیز دستی ها اجل را پیش ازین عرفی مگر تعلیم ترک غمزهٔ او کرد ارشادش

💡 من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز