لغت نامه دهخدا
خاکپاشی. ( حامص مرکب ) عمل خاک پاشیدن:
بخاکپاشی باد و ببادساری آب.خاقانی.ز خاکپاشی در دستخون فروماندیم
ز پاکبازی نقش فنا فروخواندیم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی صص 5-8 ).
خاکپاشی. ( حامص مرکب ) عمل خاک پاشیدن:
بخاکپاشی باد و ببادساری آب.خاقانی.ز خاکپاشی در دستخون فروماندیم
ز پاکبازی نقش فنا فروخواندیم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی صص 5-8 ).
رجوع شود به:آب چین
💡 خاک پاشی است عاشقان را دین فارغاند از لباس و از تزیین
💡 کز برای خاک پاشی نازنینی را خدای کرددر پیش ساستگاه قهرش سنگسار
💡 ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم ز پاکبازی نقش فنا فرو خواندیم
💡 دانی که مجیر خاک پاشی است آزرده دل از جهان ریمن
💡 هم تو دانی کز نسیم شعله زلف و رخت خاک پاشی بر بنفشه آب رانی بر سمن