خاک پاشی
مترادفها
خاکپاشی، خاکریزی
لغت نامه دهخدا
خاکپاشی. ( حامص مرکب ) عمل خاک پاشیدن:
بخاکپاشی باد و ببادساری آب.خاقانی.ز خاکپاشی در دستخون فروماندیم
ز پاکبازی نقش فنا فروخواندیم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی صص 5-8 ).
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:آب چین
جمله سازی با خاک پاشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خاک پاشی است عاشقان را دین فارغاند از لباس و از تزیین
💡 کز برای خاک پاشی نازنینی را خدای کرددر پیش ساستگاه قهرش سنگسار
💡 ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم ز پاکبازی نقش فنا فرو خواندیم
💡 دانی که مجیر خاک پاشی است آزرده دل از جهان ریمن
💡 هم تو دانی کز نسیم شعله زلف و رخت خاک پاشی بر بنفشه آب رانی بر سمن
💡 کشاورزان در فصل کاشت برای بهبود کیفیت خاک و حفظ رطوبت زمین، به طور منظم عملیات خاک پاشی و کوددهی را در مزارع خود انجام میدهند.
💡 کارگران در سایتهای ساختمانی برای صاف کردن سطح زمین و آمادهسازی فونداسیون، ساعتها مشغول عملیات خاک پاشی و تراز کردن سطح زمین با ماشینآلات هستند.
💡 برای جلوگیری از فرسایش زمین در مناطق کوهستانی، متخصصان محیط زیست پیشنهاد دادند که عملیات خاک پاشی و کاشت گیاهان پوششی در شیبها انجام شود.