لغت نامه دهخدا
تومن. [ م َ] ( اِ ) قصبه ای را گویند که صد پاره ده در تحت آن باشد و جمع آن تومنات است و بعضی گویند ترکی است. ( برهان ). مخفف تومان. ( حاشیه برهان چ معین ). در برهان گوید: جمع تومنات است اگر صحیح گفته باشد ترکی است نه پارسی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). قصبه ای که دارای صد پارچه ده باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تومان شود.
تومن. [ ت َ وَم ْ م ُ ] ( ع مص ) افزون شدن فرزندان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افزون شدن اولاد و افزونی یافتن نفقه عیال. ( از اقرب الموارد ).