بی قرین

لغت نامه دهخدا

بی قرین. [ ق َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قرین ) بی مثل و بی نظیر. ( غیاث ) ( آنندراج ). بی شبه. بی مانند. بی همال. بی آور. بی عدیل. بی مثال. ( یادداشت مؤلف ):
ای شهریار بی قرین ای پادشاه پاکدین
ای مر ترا داده خدای آسمان ملک زمین.فرخی.تو آسمانی و هنر تو عطارد است
وآن بی قرین لقای تو چون ماه آسمان.منوچهری.ای بی قرین ملک که چو تو نیست در جهان
کز ملک دیو یکسره خالیست ملکتش.ناصرخسرو.ای ز بتان بی قرین همیشه مرا
هجر تو با درد دل قرین دارد.سوزنی.این امیر ماضی در جمله خصال بی قرین بود و یگانه روی زمین. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 446 ). و رجوع به قرین شود.

فرهنگ فارسی

بی مثل و بی نظیر. بی شبه. بی مانند و بی همال. بی آورد. بی عدیل. بی مثال.

جمله سازی با بی قرین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسول راد را بن عم بتول بی قرین راشو

💡 ای آفتاب شاهان شاهی و بی قرینی پاک از همه بلائی چون گیتی آفرینی

💡 بی نظیری که نیابیش به همت مانند بی قرینی که نبینیش به انعام قرین

💡 چون پسندیش ای خدای بی قرین اینچنین مغلوب قوم ظالمین

💡 در سخا صاحب نصابی در وفا صاحب قران در مروت بی نظیری در فتوت بی قرین

💡 بدان فر والای آن بی قرین همی خواند نام جهان آفرین

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
ناودیس یعنی چه؟
ناودیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز