بی مثال
مترادفها
بینظیر، بیهمتا، بیرقیب
متضادها
معمولی، مشابه
لغت نامه دهخدا
بی مثال. [ م ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مثال «عربی » ) بی مانند. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). بی نظیر. بی مشابهت و نابرابر. ( ناظم الاطباء ). بی شبه. بی مانند. بی عدیل. بی مثیل: ماه طلوع از مشرق جمال بی مثال او کردی. ( سندبادنامه ص 149 ).
خدایست آنکه ذات بی مثالش
نگردد هرگز از حالی به حالی.سعدی.خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش.حافظ.
فرهنگ عمید
بی مانند، بی نظیر.
فرهنگ فارسی
بی مانند. بی نظیر. بی مشابهت و نابرابر. بی شبه. بی مانند. بی عدیل.
جمله سازی با بی مثال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حسن بی مثالی دارم امید هم آغوشی که نگرفته است در آغوش خود آیینه تمثالش
💡 در نسبت جمال تو حیران شدند خلق زیرا که حسن طلعت تو بی مثال بود
💡 به چشم او توان دیدن جمال بی مثال او به غیر روی ننماید کسی را رو نمی بیند
💡 یکی ماهرو کودک خردسال به بالا و چهر و سخن بی مثال
💡 اوست تمثال جمال بی مثال مظهر ذات و صفات ذوالجلال
💡 ای تا ابد به نام و رخ بی مثال تو فرمان نوشته حسن و ملاحت نشان زده