بی شبه

لغت نامه دهخدا

بی شبه. [ ش ِب ْه ْ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + شبه ) بی مثل. بی نظیر. بی عدیل. بی همتا. بی مانند.فرید. وحید. واحد. ناهمتا. بی مثیل. بی مثال. یتیمه. بی همال. عدیم النظیر. معدوم المثل. بی نمون. بی کفو. بی بدل. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به شبه شود. || ( اِخ ) از صفات حق تعالی است. ( آنندراج ):
ور بنومیدی ازین در برود بنده عاجز
دگرش چاره نماند که تو بی شبه و نظیری.سعدی.

فرهنگ فارسی

بی مثل ٠ بی نظیر ٠ بی عدیل ٠ بی همتا ٠ بی مانند ٠ فرید ٠ وحید ٠

جمله سازی با بی شبه

💡 فریدون حشمت اسکندر خصالی غلط گفتم که بی شبه و مثالی

💡 ز روی عجز با حق گفت در راز که ای کوینده بی شبه و انباز

💡 اگرچه در وفا بی شبهی و دیس نمی‌دانی تو قدر من ازندیس

💡 ابروی دلدار من مانا که محراب دعاست هر دعا کانجا شود بی شبه گردد مستجاب

💡 تا خرقه ی صوفی به می صاف نشویند بی شبه ی آلایش تزویر و ریا نیست

💡 در شب معراج کان یکتای بی شبه و نظیر جامه صورت زروش افکنده در آرامگاه

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز