لغت نامه دهخدا
بی زحمت. [ زَ م َ ] ( ق مرکب ) ( از: بی + زحمت ) بی رنج.بدون مشقت. || سهل. آسان. ( فرهنگ فارسی معین ). || لطفاً ( در تداول عامه ). این کلمه را بگاه خواهش چیزی در مقام ادب از کسی بکار برند.
بی زحمت. [ زَ م َ ] ( ق مرکب ) ( از: بی + زحمت ) بی رنج.بدون مشقت. || سهل. آسان. ( فرهنگ فارسی معین ). || لطفاً ( در تداول عامه ). این کلمه را بگاه خواهش چیزی در مقام ادب از کسی بکار برند.
۱. آسان.
۲. (قید ) بی رنج، بی مشقت.
۱ - بی رنج بدون مشقت. ۲ - سهل آسان. ۳ - لطفا: بیزحمت این نامه را به پست برسانید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ره عشق تو چون جان زحمت است لاجرم بی زحمت جان میزیم
💡 من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدم بی زحمت تن ساعتی در عالم جان آمدم
💡 از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوز که گلستان تو بی زحمت خارست هنوز
💡 بی زحمت تو با تو وصالی است مرا فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا
💡 آن نکته که قوت جان بی جانان است بی زحمت حرف از دم نی می شنوم
💡 معشوق شود عاشق و بی زحمت خود در عالم او قابل دیدار شود