بی ذوق. [ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ذوق ) بی مزه.( ناظم الاطباء ). || بی سلیقه. آنکه مابین خوبی و بدی فرق نگذارد. ( ناظم الاطباء ). آنکه قوه تمیز زیبائی و جمال ندارد. ( یادداشت مؤلف ). آنکه نتواند زیبائیها را احساس کند. مقابل با ذوق:
گر ذوق نیست ترا کژطبع جانوری.سعدی.رجوع به ذوق شود.
۱. بی سلیقه.
۲. کسی که علاقه و توجه به زیبایی و هنر نداشته باشد.
( صفت ) ۱ - بیمزه.۲ - بی سلیقه. ۲ - آنکه نتواند زیباییها را احساس کند مقابل باذوق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کو دل یک قطره که بی ذوق اوست گردن یک ذره که بی طوق اوست
💡 با زاهد بی ذوق مگو سر اناالحق اسرار سلاطین چو بعامان نتوان گفت
💡 کار بی ذوق و بی ملال خوشست هر چه باشد باعتدال خوشست
💡 از نگاهش دیدنی ها در حجاب قلب او بی ذوق و شوق انقلاب
💡 بهشت خاص بی ذوق و طعام است که ذوق جان به حق ما لا کلام است