بی ذوق

لغت نامه دهخدا

بی ذوق. [ ذَ / ذُو ] ( ص مرکب ) ( از: بی + ذوق ) بی مزه.( ناظم الاطباء ). || بی سلیقه. آنکه مابین خوبی و بدی فرق نگذارد. ( ناظم الاطباء ). آنکه قوه تمیز زیبائی و جمال ندارد. ( یادداشت مؤلف ). آنکه نتواند زیبائیها را احساس کند. مقابل با ذوق:
گر ذوق نیست ترا کژطبع جانوری.سعدی.رجوع به ذوق شود.

فرهنگ عمید

۱. بی سلیقه.
۲. کسی که علاقه و توجه به زیبایی و هنر نداشته باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیمزه.۲ - بی سلیقه. ۲ - آنکه نتواند زیباییها را احساس کند مقابل باذوق.

جمله سازی با بی ذوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کو دل یک قطره که بی ذوق اوست گردن یک ذره که بی طوق اوست

💡 با زاهد بی ذوق مگو سر اناالحق اسرار سلاطین چو بعامان نتوان گفت

💡 کار بی ذوق و بی ملال خوشست هر چه باشد باعتدال خوشست

💡 از نگاهش دیدنی ها در حجاب قلب او بی ذوق و شوق انقلاب

💡 بهشت خاص بی ذوق و طعام است که ذوق جان به حق ما لا کلام است

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز