لغت نامه دهخدا
باوفا. [ وَ ] ( ص مرکب ) که وفا دارد. وفادار:
کم آزاری و بردباریش خوست
دلش باوفا و کفش باسخاست.ناصرخسرو.
باوفا. [ وَ ] ( ص مرکب ) که وفا دارد. وفادار:
کم آزاری و بردباریش خوست
دلش باوفا و کفش باسخاست.ناصرخسرو.
که وفا دارد
باوفا (فیلم ۱۹۹۶). باوفا یا وفادار ( به انگلیسی: Faithful ) فیلمی محصول سال ۱۹۹۶ و به کارگردانی پل مازورسکی است. در این فیلم بازیگرانی همچون شر، چاز پالمینتری، رایان اونیل، آمبر اسمیت، استیون اسپینلا و جفری رایت ایفای نقش کرده اند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر چند سرو قدّ تو از ما کناره جست دل باوفا و عهد تو جان در میان نهاد
💡 این صدفهای دل ما با چنین درد فراق با گهرهای صفای باوفا آمیخته
💡 O از مصاديق ((سلطان نصير))، داشتن جانشينى لايق، يارى باوفا و وزيرى دلسوز و كاردان است.
💡 چه صلح بود که حسن تو باوفا انگیخت کز آب و آتش ما برد اختلاف مزاج
💡 مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست
💡 او همچنین در سریالهای تلویزیونی همچون زوی ۱۰۱، مالکولم در وسط، ویل و گریس، داروی قوی، قانون و سفارش:واحد قربانی ویژه، فیلم درون، جکسون باوفا، وی پی و قضاوت کردن امی نقش آورین بودهاست.