گل الوده

لغت نامه دهخدا

( گل آلوده ) گل آلوده. [ گ ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آلوده به گل:
به کفش گل آلوده بر تخت شاه
نشاید شدن کفش بفکن به راه.نظامی.گل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندرگرفت.سعدی ( بوستان ).گل آلوده معصیت را چه کار.سعدی ( بوستان ).و رجوع به گل آلود شود.

فرهنگ فارسی

( گل آلوده ) آلوده به گل آغشته به گل: گل آلوده ای راه مسجد گرفت زبخت نگون طالع اندر گرفت... ( بوستان )

جمله سازی با گل الوده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گل آلوده به ساغر کردی او را لب از جام طرب تر کردی او را

💡 روان گشته‌ست از بالا زلال لطف تا این جا که ای جان گل آلوده از این گل خویش را واشو

💡 جسم گل آلوده ات نه کاسهٔ چین است چون شکند باز از او صدا به درآید

💡 چون پشت بنفشه سرنگونم کرده است چون روی گل آلوده به خونم کرده است

💡 شيخ سعدالدين حموى سوار بود و به رودخانه اى رسيد و اسب از آب نمى گذشت، امركردند كه آب را تيره ساختند و به گل آلوده كردند و اسب درحال بگذشت فرمود: تا خود را مى ديد از اين وادى عبور نمى توانست كرد.(135)

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز