نگون طالع
مترادفها
بدشانس، بداقبال، بدمراد، نافرجام
متضادها
خوششانس، خوشاقبال، سعادتمند
لغت نامه دهخدا
نگون طالع. [ ن ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) بی طالع. بی نصیب. بدبخت. ( ناظم الاطباء ). نگون اختر. نگون بخت. وارون بخت:
گِل آلوده ای راه مسجد گرفت
ز بخت نگون طالع اندر شگفت.سعدی.ندیدم زغماز سرگشته تر
نگون طالع و بخت برگشته تر.سعدی.
فرهنگ فارسی
بی طالع. بی نصیب. بدبخت. نگون اختر. نگون بخت. وارون بخت.
جمله سازی با نگون طالع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندیدم ز غماز سرگشتهتر نگون طالع و بخت برگشتهتر