لغت نامه دهخدا
گزافه کار. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ف َ / ف ِ ] ( ص مرکب ) گزافکار.تندرو. مسرف. مفرط. عبث کار. بیهوده کار:
اندر دوید و مملکت او بغارتید
با لشکری گزاف سپاهی گزافه کار.منوچهری.و رجوع به گزافه کاری شود.
گزافه کار. [ گ ُ / گ ِ / گ َ ف َ / ف ِ ] ( ص مرکب ) گزافکار.تندرو. مسرف. مفرط. عبث کار. بیهوده کار:
اندر دوید و مملکت او بغارتید
با لشکری گزاف سپاهی گزافه کار.منوچهری.و رجوع به گزافه کاری شود.
( صفت ) ۱ - آنکه کارهای عبث کند بیهوده کار. ۲ - مبالغه کننده مفرط: اندر دوید و مملکت او بغارتید با لشکری گزاف و سپاهی گزافه کار. ( منوچهری ) ۳ - اسراف کننده مسرف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گسیل کرد به کاری گزافه پور جوان بشد جوان و شد از مرگ او نوان رستم
💡 اندر دوید و مملکت او بغارتید با لشکری گران و سپاهی گزافه کار