سر و پا گم کردن

لغت نامه دهخدا

سر وپا گم کردن. [ س َ رُ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از حیران و سراسیمه شدن. ( آنندراج ):
فرستاده زان پاسخ مغزدار
سر و پای گم کرد بی مغزوار.میرخسرو ( از آنندراج ).

جمله سازی با سر و پا گم کردن

💡 چندین سر و پای نازنین از سر و دست| از مهر که پیوست و به کین که شکست

💡 به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت دردمندانه به امید دوا خواهم رفت

💡 ترک چشمت به کفش خنجر مژگان از چیست با من بی سر و پا بر سر جنگ است چرا؟

💡 سيد مرقوم گفت: منبر مال هر بى سر و پا نيست، خصوصا عرشه آن. به اين واسطهگفتگويشان شد.

💡 اگر عطار عاشق بد سنایی شاه و فایق بد نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را

💡 هوا سامان هستی شد حیات بی سر و پا را نفس‌ کو تا رسد آیینهٔ ما هم به بهتانی

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز