زاغ سر

لغت نامه دهخدا

زاغ سر. [ س َ ] ( ص مرکب ) زاغ سار. مثل زاغ در سیاهی. کنایه است از شخص سیاه چرده:
بدست یکی زاغ سر کشته شد
به ما بر چنین روز برگشته شد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه دارای سر سیاه مانند زاغ باشد. ۲ - ظالم سر سخت سیاه دل قسی القلب.

جمله سازی با زاغ سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا نثار زر بشاخ سرو سر زی زاغ کرد؟ چون برآمد ماه روی رایت خسرو ز باغ

💡 ۱. ورنوسفادران یا بن اصفهان: شامل محله های( گارسله، زاغ آباد یا زوگا، باولگان، گاردر و کوشکباج)

💡 زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید باد به گل بر بَزید گل به گل اندر غژید

💡 گلشن کویش بهشتی خرم است اما دریغ کز هجوم زاغ یک بلبل درین گلزار نیست

💡 طوطی نفس تو با زاغ طبیعت همنفس همتی کن خویشتنر از این قفس آزاده کن

💡 همچنین پرندگانی در حواشی سد زندگی می‌کنند که عبارتند از: کبک، تیهو، قرقی، کبوتر، انواع گنجشک، زاغ، کلاغ و هدهد.