لغت نامه دهخدا
دگرزا. [ دِ گ َ ] ( ن مف مرکب ) زاده شده از بیگانه. بیگانه زا. که خویش نیست. زاییده دیگران. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( نف مرکب ) دگرزاینده.
دگرزا. [ دِ گ َ ] ( ن مف مرکب ) زاده شده از بیگانه. بیگانه زا. که خویش نیست. زاییده دیگران. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( نف مرکب ) دگرزاینده.
( صفت ) زاییده دیگران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يكى از عواض اين شكست روانى، كم رويى و خجالت كشيدن از مردم است. گاهى چنينانسانى آنقدر دچار پستى و حقارت مى شود كه جرات نمى كند با مردم معاشرت نمايد.گويى خود را كوچك تر از آن مى داند كه دگران با او سخن بگويند و او را يك انسانواقعى به حساب بياورند و به شخصيتش احترام كنند.
💡 جوان و دگر دوستى <> قال الله العظيم فى كتابه: لقد جاء كمرسول من انفسكم عزيز عيه ما عنتم حريص عليكم بالمؤ منين رؤ ف رحيم (1130)
💡 مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت به عشق عشق و خرد را ز یک دگر بشناخت
💡 سایه یزدان توئی شاهی ترا زیبد به حق سایه دیگر نشاید همچو یزدان دگر
💡 سزاوارم به هجران گر به چنگ آید گریبانت مرا بار دگر و ز کف گذارم طرف دامانت
💡 به بيان واضح تر، بشر خواستار ادامه حيات و استفاده از لذايذ زندگى است. بشرعلاقه مند است كه استعدادهاى درونى خود را به فعليت بياورد و به كمالاتى كهشايسته مقام انسان است نايل گردد و خلاصه هر انسانى خواهان خوشبختى و سعادت مادىو معنوى است و اين مقصود جز با تشكيل زندگى اجتماعى و جلب همكارى دگران به دستنمى آيد.