لغت نامه دهخدا
بدبخت کردن. [ ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به روز سیاه نشاندن. سیه روزگار کردن. بداختر و بی طالع گردانیدن. اِشقاء؛ بدبخت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ):
نگه دار از آموزگار بدش
که بدبخت و گمره کند چون خودش.سعدی ( بوستان ).
بدبخت کردن. [ ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به روز سیاه نشاندن. سیه روزگار کردن. بداختر و بی طالع گردانیدن. اِشقاء؛ بدبخت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ):
نگه دار از آموزگار بدش
که بدبخت و گمره کند چون خودش.سعدی ( بوستان ).
به روز سیاه نشاندن سیه روزگار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو قادر بود در نیکی نبایستی بدی کردن ز بدبختی اگر بدکرد برد از تیغ تو کیفر
💡 مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت.