روزگار کردن
مترادفها
سپری کردن، گذراندن، زندگی کردن، معیشت کردن
متضادها
بیکار بودن
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) درنگ کردن، توقف کردن.
ویکی واژه
درنگ کردن، توقف کردن.
جمله سازی با روزگار کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آرمانشهرخواهی (به انگلیسی: utopianism) عبارت است از دلبستگی به ایجاد یا خیالپردازی دربارهٔ یک نظم اجتماعی آرمانی. از روزگار افلاطون تاکنون بسیاری از نویسندگان طرح جامعههای آرمانی ریختهاند و همچنین بسیاری از گروههای دینی و بهبودخواهان سیاسی در اروپا کوششهایی برای برپا کردن جامعههای آرمانی کردهاند.
💡 قفل سازان قرون وسطی، بهخصوص در کشور آلمان، در ساختن قفلهای ظریف تبحر خاصی داشتند. کلیدها و قسمتهای متحرک قفل را بسیار پرکار و ضامنها را بسیار درهم و پیچیده میساختند؛ و ظاهر قفلها را بهطور بسیار زیبایی تزئین میکردند. با این همه، توجه و نیاز فراوانی که در آن روزگاران پرآشوب به قفلهای مطمئن بود، در سازوکار قفلها چندان پیشرفتی حاصل نشد. درهم پیچیدگی ضامنها و پنهان کردن سوراخ کلید، تنها وسیله ایمنی بهشمار میرفت.