اسحات

لغت نامه دهخدا

اسحات.[ اِ ] ( ع مص ) حرام ورزیدن: اسحت السحت؛ حرام ورزید. ( منتهی الارب ). || مال حرام کسب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). اکتساب حرام کردن: اسحت فی تجارته؛ کسب حرام کرد. ( منتهی الارب ). || از بن برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ). از بیخ کندن: اسحت الشی َٔ؛ از بیخ برکند آنرا. ( منتهی الارب ). || نیست کردن. ( زوزنی ). || بد شدن: اسحتت تجارته؛ بد شد تجارت او و حرام گردید. ( منتهی الارب ).
اسحات. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سحت. کسب های حرام و ننگین.

جمله سازی با اسحات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (ويل ) كلمه عذاب و تهديد است و اصل در آن همان معناى عذاب است، و معناى (ويلكم) اين است كه خداوند شما را عذابى سخت كند. و كلمه (سحت ) - به فتح سين -به معناى استيصال موى به وسيله تراشيدن است، و اسحات،استيصال و هلاك كردن را گويند.

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز