حرام کردن

مترادف‌ها

ممنوع کردن، منع کردن

متضادها

حلال کردن

لغت نامه دهخدا

حرام کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) منع کردن. تحریم. حظر. ( ترجمان عادل ) ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). اِبسال. ( تاج المصادر بیهقی ). نهی. حجر. احرام. تحریج. بازداشت. بازداشتن. منع: و ما [ مسعود ] حرمت بزرگ او را، این بقعت بر خود حرام کردیم، جز به زیارت اینجا نیاییم. ( تاریخ بیهقی ص 257 ).
حلال کردم بر خویشتن فراق حرام
حرام کردم بر خویشتن وصال حلال
که در وصال بود انده از نهیب فراق
که در فراق بود شادی از امید وصال.قطران.بقصد و عمد چو چیزی حلال دارد دهر
بسوی خویش مر آنرا حرام باید کرد.ناصرخسرو.اینْت مسکر حرام کرد چو خوک
و آنْت گفتا بجوش و پُر کُن طاس.ناصرخسرو.جمله بر خود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار عظیم.ناصرخسرو.جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال.سعدی.که گفت در رخ زیبا حلال نیست نظر
حلال نیست که بر دوستان حرام کنند.سعدی.چارپائی برآورد آواز
و آن تلذذ بر او حرام کند.سعدی.|| حرام کردن پوست؛ ناپیراستن آن. || تلف و تباه کردن چیزی نه برای نتیجه و فائده.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱ - ممنوع کردن عملی را تحریم. ۲ - بیهوده از بین بردن چیزی را.

جمله سازی با حرام کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 درد و غمت نشاید بر ما حرام کردن کانعام پادشاهان درویش را حلال است

💡 در بسیاری از جوامع سنتی، مراجع دین با استناد به متون مقدس، برخی از رفتارهای اجتماعی یا مصرف مواد خاص را برای حفظ سلامت جامعه، حرام کردن را ابلاغ می‌کنند.

💡 برخی از والدین به دلیل نگرانی شدید از تأثیرات مخرب رسانه‌های جدید، استفاده از تلفن‌های هوشمند را برای فرزندان خردسال خود در ساعات خاص از شبانه‌روز حرام کردن را انتخاب می‌کنند.

💡 بحث در مورد اینکه چه چیزی را می‌توان در سبک زندگی سالم حرام کردن یا منع کرد، همواره یکی از موضوعات مورد بحث در میان متخصصان تغذیه و سلامت است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران