گردنکشی کردن
مترادفها
سرکشی کردن، نافرمانی کردن، لجبازی کردن
متضادها
اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن
لغت نامه دهخدا
گردنکشی کردن.[ گ َ دَ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) استکبار کردن. مخالفت کردن. تکبر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). تطاول. ( دهار ) ( منتهی الارب ). اباء. ( دهار ) ( زوزنی ) ( مجمل اللغه ). تبدخ. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - شجاعت نمودن دلیری کردن ۲ - سرکشی کردن طغیان نمودن. ۳ - تکبر ورزیدن خودستایی کردن.
جمله سازی با گردنکشی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد برخم تسلیم زن تا سر به پشتپا رسد
💡 اجل صاحب کز جاه و حرمت قدم او کند تکبر و گردنکشی زمین بسما بر
💡 باشد ز سر گرانی معشوق ناز عشق گردنکشی ز باده به مینا رسیده است
💡 عقل را عاجز کند کوه غم از گردنکشی زیر ران شهسوار عشق شبرنگ است کوه
💡 ازخط تسلیم هرکس می کند گردنکشی گوی چوگان حوادث می کند دوران سرش