لغت نامه دهخدا
فف. [ ف ُ ] ( اِ صوت ) هر دو لب بهم پیچیده یکبار بزور دمیدن، به هندی یهوتک گویند. ( غیاث ). آواز و صدای دمیدن دم زرگری و حدادی و غیره را گویند. ( برهان ). پف. ( حاشیه برهان چ معین ).
فف. [ ف ُ ] ( اِ صوت ) هر دو لب بهم پیچیده یکبار بزور دمیدن، به هندی یهوتک گویند. ( غیاث ). آواز و صدای دمیدن دم زرگری و حدادی و غیره را گویند. ( برهان ). پف. ( حاشیه برهان چ معین ).
هر دو لب به هم پیچیده یکبار به زور دمیدن. پف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اینکه نخستین ساکنان آبخوست چوک چه زمانی به آن وارد شدند مشخص نیست اما شواهد باستانشناسی نشان میدهند که در سدههای یکم و دوم پیش از میلاد، مردمی در آبخوستهای ففان و وِنه زندگی میکردند. در سده ۱۴ (میلادی)، مردم در سراسر تالاب چوک پخش شده بودند.
💡 سقی الله وقتا انطقانا کلامه ففی الروح من ذاک الکلام کلام
💡 اذا رمت نصا علی کونه ففی کل شیئی له آیة
💡 خلقت العباد علی ما علمت ففی العلم یمضی الفتی و المسن