طمع داشتن
مترادفها
آزمندی، حرص داشتن
متضادها
قناعت کردن، بیطمع بودن
لغت نامه دهخدا
طمع داشتن.[ طَ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) آزمند بودن. چشم داشتن. حریص بودن. عسم. ( فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ):
تو طمع زو مدار میوه و گل
یار بد هست بابت سرپل.سنایی.بتبع سلف رستگاری طمع میدارد. ( کلیله و دمنه ).
از نخشبی مدار طمع در جهان کرم
نخ نام دیو باشد و شب تیرگی و غم.؟ ( از صحاح الفرس ).طمع دارم که گر ناگه شگرفی
بخواند زین محبت نامه حرفی.جامی.مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها
که وسعت رفت از دست و دل مردم به منزلها.صائب ( از آنندراج ).بد میکنی و نیک طمع میداری
خود بدباشد جزای بدکرداری.؟
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آزمند بودن حریص بودن. ۲ - امید داشتن.
آزمند بودن چشم داشتن
جمله سازی با طمع داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بار دیگر رگین، زیگورد را تحریک کرد و طمع داشتن پول و ثروت را در جان او انداخت. رگین از اژدهایی به نام فافنر[پ ۵] برای او گفت
💡 یکرنگی از دورنگ طمع داشتن خطاست چون دل کنم ز گردش لیل و نهار جمع ؟
💡 على عليه السلام مى فرمايد: الطمع رق موبد (17) طمع، بردگىهميشگى است يعنى از بردگى بدتر، طمع داشتن است، كه باز هم در اين زمينه مطالب ومسائل زياد است.
💡 تمکین ز چار موجه طمع داشتن خطاست در قلزمی که آب گهر آرمیده نیست