لغت نامه دهخدا
سامد. [ م ِ ] ( ع ص ) سر دروا دارنده. لهوکننده. سرود گوینده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ): و انتم سامدون. ( سوره النجم آیه 61 ). بازیگر. ( ملخص اللغات ). || ( اِ ) بازی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
سامد. [ م ِ ] ( ع ص ) سر دروا دارنده. لهوکننده. سرود گوینده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ): و انتم سامدون. ( سوره النجم آیه 61 ). بازیگر. ( ملخص اللغات ). || ( اِ ) بازی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
سر در وادارنده
[رایانه و فنّاوری اطلاعات] ← سامانۀ مدیریت دادگان
💡 سامد ممکن است در یکی از این موارد به کار رفته باشد.
💡 (( افمن هذا الحديث تعجبون، و تضحكون و لا تبكون و انتم سامدون )) (827)
💡 (و پـيوسته در غفلت و بيخبرى و لهو و سرگرمى گناه آلود به سر مى بريد)؟! (وانتم سامدون ).
💡 اشاره با كلمه (هذا) به بيان گذشته است، و كلمه (سمود) كه مصدر سامدون استبـه مـعـنـاى لهـو است، و آيه شريفه متفرع بر بيان گذشته، و استفهام در آن توبيخىاست.