لغت نامه دهخدا
دین فروز. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروزنده ٔدین. تابندگی و روشنایی بخشنده به دین:
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز.اسدی.رجوع به دین فروزنده شود.
دین فروز. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروزنده ٔدین. تابندگی و روشنایی بخشنده به دین:
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز.اسدی.رجوع به دین فروزنده شود.
فروزند. دین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کین توز و دین فروز و طرب ساز و خصم سوز زرّ بخش وجود پرور و می گیر و نوش خور
💡 همی گفت زار ای شه دین فروز نخورده است آب این گرامی سه روز
💡 بفرمود دژخیم را دین فروز که این دوزخی را به آتش بسوز
💡 زمینو بدین اختر دین فروز خروش تو درگوشم آید هنوز