لغت نامه دهخدا
دادورز. [ دادْ وَ ] ( نف مرکب ) که عدل ورزد. که داد کند. دادگر. دادور:
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز.اسدی.دستور دادگستر سلطان دادورز
مسعودسعد ملکت سلطان کامکار.سوزنی.
دادورز. [ دادْ وَ ] ( نف مرکب ) که عدل ورزد. که داد کند. دادگر. دادور:
دو پرورده شاه بدخواه سوز
یکی دادورز و یکی دین فروز.اسدی.دستور دادگستر سلطان دادورز
مسعودسعد ملکت سلطان کامکار.سوزنی.
آن که عدل ورزد و عدل وداد کند، دادگر.
که عدل ورزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دادورز یا مامور اجرای احکام در حقوق ایران به شخصی دولتی گفته میشود که به دستور مقام قضایی مسئولیت اجرای مفاد و مندرجات اجرائیه دادگاه یا اداره ثبت اسناد و املاک کشور را بر عهده دارد.