دل افروزی
مترادفها
دلربایی، شادمان کردن
متضادها
دلگیری، دلزدگی، ملال
لغت نامه دهخدا
دل افروزی. [ دِ اَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دل افروز. دلفروزی. || دل افروختگی. افروختگی دل. شادمانی. خوشی. روشن دلی:
نیاید پدیدار پیروزیی
درخشیدنی یا دل افروزیی.فردوسی.به پیروزی و بهروزی همی زی با دل افروزی
به دولتهای ملک انگیز و بخت آویز اخترها.منوچهری.همین بود کام دل افروزیم
که روزی بود دیدنت روزیم.اسدی.از ریزش اشک خون کوفه شدی از طوفان
روزی ز دل افروزی بغداد نخواهی شد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
حالت و کیفیت دل افروز
جمله سازی با دل افروزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چراغ وصل تو جانا که شمع مجلس ماست ببرد دل ز من خسته در دل افروزی
💡 یکی ماه دل افروزی، یکی مهر جهانتابی یکی ابر درافشانی، یکی بحر گهرزائی
💡 موافق را دل افروزی مخالف را جگر سوزی یکی را کان یاقوتی یکی را خشت ماکانی
💡 جز مه رویت منجم هیچ مقصودی نداشت ز این همه نقش دل افروزی که بر تقویم کرد
💡 ای ملول از دیدن من کی ملامت دادمی گر دلم خرسند گشتی از دل افروزی دگر
💡 در چنین روز دل افروزی که از عیش و نشاط راه آمد شد بر اندوه و محن بست آسمان