خیال بستن

لغت نامه دهخدا

خیال بستن. [ خ َ / خیا ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. پنداشتن. توهم کردن. ( ناظم الاطباء ). خیال کردن. اندیشیدن. تخیل. ( یادداشت مؤلف ). حصول تصور و پندار: حصیری را خیال بست چنانکه مستان را بندد که... فرود نیامد. ( تاریخ بیهقی ). ملوک را خیالها بندد و کس به اعتقاد و به دل ایشان چنانکه باید راه نیابد و احوال ایشان را درنیابد. ( تاریخ بیهقی ). عجب دارم از آن قوم که ایشان خیال بندند که اهل سنت و جماعت را با اهل بیت چیزی در راه است. ( تذکرة الاولیاء عطار ).
ای که گشتی تو پای بند عیال
دگر آسودگی مبند خیال.سعدی ( گلستان ).هر آنکه تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت
دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست.سعدی ( گلستان ).با شیر پنجه کردن روبه نه عقل بود
باطل خیال بست و خلاف آمدش گمان.سعدی.خیال بسته و بر باد عمر تکیه زده
به پنجروز که در عیش و در تماشایی.سعدی.

جمله سازی با خیال بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه نقشهاکه نبست آرزو به فکر وصال خیال بستن من بی ‌تو کلک مانی بود

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز