لغت نامه دهخدا
خصم افکنی. [ خ َ اَک َ ] ( حامص مرکب ) دشمن اندازی. دشمن کشی:
بدشمن گرائی بخصم افکنی
گشاده بر او بازوی بهمنی.نظامی.ز خصم تو چون مملکت گشت سیر
بخصم افکنی پای درنه دلیر.نظامی.
خصم افکنی. [ خ َ اَک َ ] ( حامص مرکب ) دشمن اندازی. دشمن کشی:
بدشمن گرائی بخصم افکنی
گشاده بر او بازوی بهمنی.نظامی.ز خصم تو چون مملکت گشت سیر
بخصم افکنی پای درنه دلیر.نظامی.
دشمن اندازی دشمن کشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وی افسون درنگیرد یا فنی پهلوانی باید و خصم افکنی
💡 بهر خصم افکنی و دوست نوازی به ازو نگشاده است کسی دست و نبسته است کمر
💡 نی دل خصم افکنی بل دل خویش افکنی نی دل تن پروری عاشق جانانهای
💡 دور بین چون کرکس و خصم افکنی همچون عقاب باز هنگام هنر گردن چو باز افراخته