لغت نامه دهخدا
تن پروری. [ تَم ْ پ َرْ وَ ]( حامص مرکب ) خودپروری و خودنوازی. ( ناظم الاطباء ).
تن پروری. [ تَم ْ پ َرْ وَ ]( حامص مرکب ) خودپروری و خودنوازی. ( ناظم الاطباء ).
۱. خوش گذرانی.
۲. تن آسایی.
عمل و کیفیت تن پرور تن آسایی خوشگذرانی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روان پرور ایدونکه تن پروری به پروانه تن رنج تا کی بری
💡 تمام عمر به تن پروری برآمده ای غمی به غیر غم آب و نان چه می دانی؟
💡 تن پروری رها بکن ای یار عیسوی حیف است از تو این همه تیمار خرکنی
💡 نیست جز آه ندامت حاصل تن پروری شعله رعنا می شود چون روغن افزون می شود
💡 سرپنجهٔ فیضش نگشاید گره کس مشغول به تن پروری آن کو چو چنار است
💡 جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست این تیغ در نیام ز بیجوهری بجاست