حریصی

لغت نامه دهخدا

حریصی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به جدی از اجداد موسوم به حریص. ( سمعانی ).
حریصی. [ ح َ ] ( حامص ) چگونگی و صفت و حالت حریص. حرص. شره. ولع:
علما را که همی علم فروشند ببین
به ربایش چو عقاب و به حریصی چو گراز.ناصرخسرو.از حریصی کار دنیا می نپردازی به دین
خانه بس تنگست و تاری می نبینی راه در.ناصرخسرو.آن دگر بهر ترهب در کنشت
و آن دگر بهر حریصی سوی کشت.مولوی.از حریصی گدای ره باشی
باش قانع که پادشه باشی.مکتبی.

فرهنگ فارسی

عمل حریص: آزمندی طمعکاری.
منسوب است به جدی از اجداد موسوم به حریص

جمله سازی با حریصی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا کی اندر کار دنیا تا کی اندر شغل دین از حریصی خویشتن دانا و نادان داشتن

💡 از حریصی‌ی کار دنیا می‌نپردازی همی خانه بس تنگ است و تاری می‌نبینی راه در

💡 موش را بگرفت و بیرون کرد زود موش میشوم،از حریصی مرده بود

💡 هر حریصی هست محروم ای پسر چون حریصان تگ مرو آهسته‌تر

💡 حریصی مکن کاین سرای تو نیست وزو جز یکی نان برای تو نیست

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز